يحيى دولت آبادى
42
حيات يحيى ( فارسى )
معيشت ايشان خبر ميدهد رسيدن به خاك بلغارستان و مبدل شدن زمينهاى خشك بيحاصل خاك تركى باراضى سبز پرحاصل و اشتغال زن و مرد بلغارى بكشت و كار فراوانى ارزاق و آمدورفت زياد و تبديل يافتن ويرانهها بآبادانيها تفاوت بلغاريان را با تركان در كار نيكو نشان ميدهد آرى بلغارها گرچه در جنگ بالكان صدمه خوردند و لكن پشتكار و هوش آنها به زودى كسر آن صدمه را جبران نموده در جنگ حاضر هم با اينكه شريك آلمان و متحدين او بودهاند تنها شريك منفعت بوده كمتر در خسارتها شركت نمودهاند چنان كه حدود خود را نگاهدارى كرده در پيش قدمى بحدود دشمنان مگر براى شركت در غنيمت نمودن به آسانى قدمى برنداشتهاند به اين سبب ميتوان گفت در جنگ حاضر بلغارستان سود نموده است خصوصا كه در تقسيم مملكت صربستان قسمت عمده بدست وى افتاده و شهر نيش دوم پايتخت صرب اكنون در تصرف اوست . خلاصه از خاك بلغارستان و صرب گذشته بسرحد اطريش يا اول خاك هنگرى رسيده بهبود احوال و وفور آبادى و فراوانى ارزاق را قياس به خاك عثمانى نميتوان كرد خصوصا در مملكت هنگرى كه نسبت باطريش هم ارزاق فراوانتر است . روز بيست و دوم شوال هنگام چاشت به وين ميرسم اين دفعه چهارم است كه به اين پايتخت وارد ميشوم و چه اندازه تفاوت است ميان حال حاضر اين شهر با احوال گذشتهاش كثافت خيابانها خشك بودن سبزهزارها لگدكوبى چمنهاى پر گل و لالهاش در گردشگاههاى عمومى بدنهاى ضعيف و رنگهاى پريدهء مردمش خبر ميدهد كه جنگ حاضر و بدبختيهاى آن با اين مملكت چه معاملت نموده است . با اين همه مردم وين از خلق قسطنطنيه خوشبختتر شمرده ميشوند چه در مغازهها و دكاكين استانبول از مأكول و ملبوس و مشروب همه چيز به حد وافر ديده مىشود و براى مردم دولتمند چندان تفاوتى در زندگانى با غير روزگار جنگ حاصل نشده است و بينوايان همه چيز را بديدهء خود ديده جز آه حسرت كشيدن و بالاخره با شكم گرسنه جان دادن چارهء ندارند ولى در وين هرچه هست براى همه هست و هرچه نيست براى هيچكس نيست درست است كه در مهمانخانهاى بزرگ و در ادارات معظم وفور ارزاق افزونست ولى مردم آنها را نميبينند و ارزاق عمومى كه سرآمدش نان